رضا استادى
12
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى )
جمعآورى روايات ، اثبات كند كه مثلا نام على ( ع ) در اصل آيات نازل شده ، بوده و هنگام گردآورى آيات ، آن را انداختهاند و نبايد اهل تسنن بگويند كه نام على ( ع ) در قرآن نازل شده به رسول خدا نبوده است . بنابراين ، انگيزه حاجى نورى ، اثبات تحريف قرآن نبوده ؛ بلكه مطلب ديگرى را دنبال مىكرده ؛ اما از پيامد بسيار خطرناك اين كار ، غافل بوده است و اين خود ، بايد درس عبرتى براى محققان و نويسندگان و گويندگان باشد كه همواره به همه جوانب مطلبى كه طرح مىكنند ، توجه داشته باشند ؛ زيرا گاهى مصداق همان مثل معروف مىشوند كه « مىخواست ابروانش را درست كند ، چشمانش را هم كور كرد » . سه . كسانى كه با تاريخ تشيع و عالمان شيعه آشنايى دارند ، مىدانند كه علماى شيعه ، همواره در سنگر دفاع از قرآن و عترت بودهاند و هر جا كه احساس مىكردهاند كه دفاعشان لازم است ، هر چه سريعتر اقدام كردهاند . كتاب فصل الخطاب ، در سال 1292 ق ، تأليف و در سال 1298 ق ، منتشر شد . اين كتاب ، به محض انتشار و توجه يافتن علما به اين مطلب كه - با هر انگيزهاى تأليف شده باشد و مؤلف آن ، هر كس باشد - كتابى است كه مىتواند بهانهاى به دست دشمنان اسلام و تشيع بدهد ، اعتراض علماى شيعه را برانگيخت و تصريح به اين كه محتواى آن ، مورد قبول علماى شيعه نيست ، شروع شد . يكى از كسانى كه در همان سالهاى اول انتشار فصل الخطاب ، كتابى مستدل و مفصل در ردّ آن نوشت ، مرحوم آقا شيخ محمود معرب تهرانى بود . وى با اين كه از حاجى نورى به عنوان : « الفاضل الباذل و المحدث الكامل الحاج ميرزا حسين النورى - دام تأييده - » نام مىبرد ، در مقدمه كتابش مىنويسد : با اين شبهاتى كه از طرف نصارا و ديگران دربارهء اسلام و قرآن مطرح مىشود ، انتظار اين بود كه پاسخ اين شبهات ، نوشته شود ؛ امّا متأسفانه ديديم كتاب فصل الخطاب ، منتشر شد و اطّلاع يافتم كه برخى از نصارا براى اشكال به قرآن مجيد ، به همين كتاب متوسل شدهاند . از اين جهت ، با طلب خير از خداى متعال ، به فكر نوشتن